قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4266
تاريخ الفي ( فارسى )
غازانى تعاقب نموده همه به دست افتادند و به ياسا رسيدند ، چنان كه در مدت يك ماه پنج نفر از شاهزادگان و سى و هفت كس از امرا كشته شدند . غازان خان بدين فتوحات مبتهج و شادمان شده ، ايلچى [ اى ] به جهت سيور غاميشى نوروز فرستاد و نهايت تحسين كرد . و هورقوداق به امارت فارس رسيد و امير قتلغشاه به شرف ازدواج با خواهر غازان خان كه زن توكال بود مشرّف شد . و چون وجود طغاچار مادهء فتنه و فساد بود ، امير خرمنچى به روم جهت دفع او رفت و به اظهار يرليغ عنايتآميز او را فريفته در خلوت يرليغ قتل او را به امرا خواند و در صحبت شراب به قتلش مبادرت كردند و فتنهها آرام گرفت . چون خبر قتل طغاچار نويان به غازان خان رسيد ، اظهار تأسف بسيار نموده به نقل اين حكايت زبان گشود كه : در قديم الايام دو كس از پادشاهان ختاى با يكديگر جنگ كردند ؛ يكى مغلوب شد و [ منهزم گشت ] . و غالبان در تعاقب كوشيده ، اميرى به پادشاه مغلوب ، وقتى كه تنها مىراند ، رسيده . در آن نزديكى چاهى بود . او را رحم آمده آن پادشاه را در چاه پنهان كرد و برگشت ، و لشكرى كه تعاقب مىنمود هر يكى را به حيلهاى برگردانيده و او را از آن مهلكه نجات داد . و بعد از مدتى كه باز ، مغلوب ، استطاعت غالبيت پيدا كرد ، به جنگ برخاسته و قضيّه منعكس شد . پادشاهى كه سابقا غالب آمده بود در معركه كشته شد . و [ پادشاه غالب ] آن امير را كه سبب آزادى او شده بود ، نوازش بسيار كرد و به نهايت تقرّب رسانيد . روزى يكى از امرا با پادشاه گفت كه « اين مرد حق ولى نعمت خود نشناخت ، چگونه اعتماد را شايد ؟ و حال آنكه پادشاه جميع امور ملك را بر وى گذارده و وخامت عاقبت را انديشه نكرده . باقى اختيار پادشاه راست . » پادشاه خود منتظر همين سخن بود . فى الحال به قتل او اشاره كرد . آن امير فرياد كرد كه « مرا با تو حق جانبخشى است ! » پادشاه بگريست و گفت : « من به قتل تو رضا ندادم . مصلحت ملك تو را مىكشد . » و او را به ياسا مىرسانيدند و پادشاه مىگريست . ( پادشاهان از پى يك مصلحت ، صد خون كنند . ) « 1 » و از جمله وقايع اين سال دست به هم دادن خاطر پادشاه اسلام ، غازان خان است از امير نوروز . و ترتيب اين مقدّمه بر اين منوال است كه چون از رفتن نوروز به خراسان ، حكومت خراسان و مازندران به نورين نويان - كه از اقوام قيات بود - تعلق داشت ، و اين نورين بر انواع نيكوخدمتىها و اسباب حقوق سابق و لاحق خود را به درجهء اعتبار رسانيده محل
--> ( 1 ) . ق : جملهء بين ( ) را ندارد .